تبليغاتX
از شیعه بپرسید - امامت به چه معنا است؟
براي امام معاني چندي است از حيث لغت و اصطلاح اما در لغت ا مام به معناي پيشوا است كه "الامام هو المتقدم بالناس" يعني امام پيشواي مردم است امام جماعت يعني پيشواي مردم در نماز جماعت امام الناس يعني پيشواي مردم است در امور سياسي و يا روحاني و يا غير آن امام جمعه يعني كسي كه پيشواي نماز جمعه مي باشد.
به همين جهت است كه جماعت اهل تسنن يعني صاحبان مذاهب اربعه پيشوايان خود را امام مي گويند به نا م امام ابوحنيفه، امام مالك، امام شافعي، امام احمد يعني فقهاء و مجتهديني كه در امر دين پيشواي آنها هستند كه با ابتكار و فكر خود اجتهاداً يا قياساً احكام را از حلال و حرام براي آنها معين نموده اند.
از اين قبيل ائمه و پيشوايان در تمام مذاهب و اديان هستند حتي در مذهب شيعه هم علما و فقها همان مقامي را دارند كه شما براي ائمه خودتان قائليد و لهذا در غيبت ولي عصر امام دوازدهم عجل الله تعالي فجره در هر دوره و زمان روي موازين علمي با ادله ا ربعه كتاب و سنت و عقل و اجماع فتوا مي دهند منتها ما آنها را امام نمي خوانيم چه آنكه امامت اختصاص دارد به اوصياء اثناعشر از عترت طاهره با يك فرق كه بزرگان شما بعداً باب اجتهاد را مسدود نموده يعني از قرن پنجم كه به امر پادشاه وقت اراء مستحدثه علماء و فقهاء را جمع نموده منحصر به چهار نمودند و مذاهب اربعه حنفي – مالكي – شافعي – حنبلي را رسميت دادند و مردم را مجبور نمودند كه به يكي از آن چهار مذهب عمل نمايند كه تاكنون رايج است.
و معلوم نيست كه در مقام تقليد ترجيح فردي بر افراد ديگر به چه دليل و برهان است امام حنفيها چه خصيصه اي دارد كه مالكي ها ندارد و امام شافعي ها چه دارد كه امام حنبلي ها ندارد.
و اگر ملت اسلامي مجبور باشند كه از فتاواي آن چهار تجاوز ننمايند جمودت بسيار سختي جامعه مسلمين را فرا گرفته و ابداً ترقي و تعالي در آنها راه پيدا نمي كند.
حال آن كه يكي از خصائص دين مقدس اسلام اين است كه با قافله تمدن در هر دوره و زماني پيش مي رود و اين مطلب لازم دارد فقهاء و مجتهديني را كه در هر دوره و زمان با حفظ موازين شرعيه با كاروان تمدن پيش بروند و حفظ مركزيت مذهبي را بنمايند. چون بسياري از امور است كه به واسطه حدوثش تقليد ميت در او راه ندارد و حتماً بايد مراجعه به فقيه و مجتهد حي نمود و از ابتكار فكر او استفاده و فتواي او را مورد عمل قرار داد.
با اينكه بعدها در ميان اهل سنت مجتهدين و فقهاء عالي مقامي پيدا شدند كه به مراتب از آن چهار امام اعلم و افقه بودند نمي دانيم اين ترجيح بلا مرجح و حصر نمودن مقام اجتهاد را به آن چهار نفر و ضايع نمودن حق علمي ديگران از چه راه بوده است ولي در جامعه شيعه تمام فقهاء و مجتهدين در هر دوره و زمان تا ظهور ولي عصر عجل الله تعالي فرجه حق حيات دارند ما تقليد ميت را ابتداء و در مسائل حادثه ابداً جائز نمي دانيم.
و عجب است كه اهل سنت جامعه شيعه را مبدع و مرده پرست مي خوانند كه به دستورات أئمه اثني عشر از اهل بيت خاتم الانبياء(ص) به امر آن حضرت كه با نصوص عاليه اي كه در كتب اهل سنت هم مشروحا مندرج است عمل مي نمايند ولي معلوم نيست اهل سنت به چه دليل مسلمانان را اجبار مي دهيد در اصول به مذهب اشعري يا اعتزال و در فروع حتما به يكي از مذاهب اربعه عمل نمايند.
اگر به آنچه اهل سنت بي دليل مي گويند عمل ننمايند يعني پيرو مذهب اشعري و يا اعتزال و يا يكي از مذاهب اربعه نگرديدند رافضي و مشرك و مهدور الدم هستند. و اگر به اهل سنت ايراد نمايند كه چون دستوري از پيغمبر براي پيروان ابوالحسن اشعري و يا أبوحنيفه و مالك بن أنس و محمد بن ادريس شافعي و أحمد بن حنبل نرسيده آنها هم از علماء و فقهاء اسلامي بوده اند حصر كردن تقليد را به آن ها بدعت است چه جوابي خواهيد گفت؟
اهل سنت مي گويند أئمه أربعه چون داراي مقام فقاهت و علم و اجتهاد توأم با زهد و ورع و تقوي و امانت و عدالت بودند پيروي از آنها بر ما لازم است.
اولاَ آنچه اهل سنت مي گويند دلائلي نيست كه موجب حصر گردد كه تا روز قيامت مسلمانان مجبور باشند پيروي از طريقه آنها بنمايند زيرا اين صفات را اهل سنت براي تمام علماء و فقهاء خودشان قائل هستند و انحصار به آن چهار دادن توهين به علماء بعد است. زيرا اجبار به پيروي از فردي و يا افرادي وقتي خواهد بود كه دستور و نصي از خاتم الانبياء رسيده باشد و حال آن كه چنين دستور و نص از آن حضرت درباره أئمه اربعه نرسيده و چگونه اهل سنت حصر نمودند مذاهب را به چهار و حتمي بودن پيروي از يكي از آن چهار امام را حق مي دانند.
مذاهب اربعه شما حنفي – مالكي – شافعي – حنبلي روي چه پايه اي قرار گرفته كدام يك از آن چهار امام شما رسول خدا را ملاقات نمودند يا دستور و نصي از آن حضرت درباره آنها رسيده كه مسلمانان مجبور با شند كوركورانه تبعيت از آنها بنمايند چه آنكه اهل سنت هم بي دليل تبعيت از أسلاف خود نموده و پيروي مي نمايند چهار امامي را كه هيچ دليلي بر امامت مطلقه آنها ندارند مگر آنچه را كه فرموده اند فقيه عالم مجتهد زاهد با تقوي بودند كه اهل هر زمان در حيات آنها به فتاواي آن علماء مي بايستي عمل نموده باشند نه آنكه مسلمين جهان تا روز قيامت اجبار داشته باشند كه پيروي از آنها بنمايند.
علاوه بر اين ها اگر اين صفات باضعاف مضاعف توأم با نصوص وارده از رسول اكرم(ص) در عترت طاهره آن حضرت جمع شد تبعيت و پيروي از آنها اولي است يا تبعيت و پيروي از كساني كه ابداً از رسول خدا(ص) درباره آنها دستور و نصي نرسيده.
آيا مذاهبي كه در زمان پيغمبر اثري از آنها نبوده و هيچ يك از أئمه اربعه در زمان آن حضرت نبودند و دستوري از آن حضرت درباره آنها نرسيده و بعد از قرني در دنيا پديد آمدند مذهب من درآري و سياسي مي باشند؟ يا مذهبي كه ريشه¬گذار آن رسول خدا و پيشواي آن تربيت شده دست آن حضرت بوده و همچنين ساير امامان يازدهگانه كه درباره تمام آنها و به نام فرد فرد آنها دستور رسيده و آنها را عديل قرآن قرار داده و صريحاً در حديث ثقلين فرموده "من تمسك بهما فقد نجي و من تخلف عنهما فقد هلك" و در حديث سفينه فرموده "و من تخلف عنهم فقد هلك" و ابن حجر در ص 135 صواعق وصية النبي از آن حضرت نقل مي نمايد كه فرمود قرآن و عترت من در ميان شما وديعه من هستند كه اگر به هر د و آنها معا و تواماً تمسك جستيد هرگز گمراه نخواهيد شد آنگاه ابن حجر گويد مويد اين قول حديث ديگري است كه آن حضرت درباره قرآن و عترت فرموده است. (بر قرآن و عترت من تقدم نجوئيد و تقصير از خدمت آنها ننماييد كه هلاك خواهيد شد و به عترت من تعليم ندهيد زيرا كه آنها اعلم از شما مي باشند.)
آنگاه ابن حجر اظهار نظر نموده كه اين حديث شريف دلالت دارد بر اينكه عترت و اهل بيت آن حضرت در مراتب علميه و وظائف دينيه حق تقدم بر ديگران دارند. عجبا با اذعان او به اينكه عترت از اهل بيت بايستي مقدم بر ديگران باشند بدون هيچ دليل و برهان در اصول ابوالحسن الشعري و در فروع فقهاء اربعه را مقدم بر آن خ اندان جليل مي دارند؟ اين نيست مگر از روي تعصب و عناد و لجاج و چنانچه فرموده شما صحت دارد و امامان فقهاء شما از جهت علم و ورع و تقوي و عدالت مطاع بوده اند پس چرا بعض از آنها بعض ديگر را تفسيق و تكفير نموده اند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد نادری  |